پند بهلول به هارون الرشيد
روزي بهلول بر هارونالرشيد وارد شد.
خليفه گفت: مرا پندي بده!
بهلول پرسيد: اگر در بياباني بيآب، تشنهگي بر تو غلبه نمايد چندان که مشرف به موت گردي، در مقابل جرعهاي آب که عطش تو را فرو نشاند چه ميدهي؟
گفت:صد دينار طلا.
پرسيد: اگر صاحب آب به پول رضايت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهيام را.
بهلول گفت: حال اگر به حبسالبول مبتلا گردي و رفع آن نتواني، چه ميدهي که آن را علاج کنند؟
گفت: نيم ديگر سلطنتم را.
بهلول گفت: پس اي خليفه، اين سلطنت که به آبي و بولي وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خداي به بدي رفتار کني.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط سعید
|

دراین وبلاگ قصددارم ؛حکایات کوتاه اما پرمحتوا را برای شما عزیزان قرار دهم .امیدوارم مورد توجه شما قرارگیرد.وبلاگ اصلی بنده با عنوان مسافر به ادرس ذیل می باشد.http://mosaferiran.blogfa.com/